اصلاحاتي صورت دادند. سموئيل، يعني برادر بزرگتر، تفسيري بر تورات نوشت كه از بهترين محصولات يهوديت فرانسه بهشمار ميرود. يعقوب را بنيانگذار حاشيهنويسي بر تلمود ميدانند.
5. يهوديان شرقي. معرف معلومات فلسفي ميان يهوديان شرقي يك راستكيش مصري و يك قرائي ساكن قسطنطنيه بودند. سلامة بن رحمون مصري پزشك بود و رسالههاي متعددي بهعربي نوشت. او را نه بهخاطر عمق، بلكه تعدد علايقش فيلسوف ناميدهام، گرچه نوعي رسالهٴ جهانشناسي نوشت به نام
نظامالموجودات. يهودا بن هدسي فيلسوف قرائي رسالهاي دايرةالمعارفي دربارهٴ ده فرمان موسي تأليف كرد، به نام
اشكل هه ـ كفر.1
6. راجر2 دوم سيسيلي. پيش از پرداختن به بررسي مساعي مسيحيان، بايد لحظهاي براي مشاهدهٴ مساعي ثمربخش روشنفكرترين فرمانرواي اين عصر، يعني راجر دوم، درنگ كنيم. او نخست والي، و پس از آن، تا هنگام وفاتش در 1154، شاه سيسيل بود. سيسيل تحت حمايت او به صورت مركز اصلي مبادلات فرهنگي درآمد. تا جايي كه به تمدنهاي اسلامي، يهودي، و لاتيني مربوط ميشود، سيسيل از اسپانيا اهميت كمتري داشت؛ ولي در سيسيل بايد تمدنهاي بيزانسي و يوناني را هم بدانها علاوه كرد. زبان يوناني عملاً در سيسيل رايج بود و از زبانهاي مورد استفادهٴ دربار راجر بهشمار ميرفت. بدينسان در آن كشور ممتاز (كه نه فقط جزيره، بلكه بخشي هم از جنوب ايتاليا را شامل بود) جريان انديشهٴ يوناني امكان يافته بود كه هم از مجراهاي عربي و عبري سرازير شود، و هم از سرچشمههاي اصلي خودش. هر چه دربارهٴ اعتبار فرهنگي سيسيل در سدهٴ دوازدهم، گفته شود گزاف نخواهد بود؛ بايد اضافه كنم كه راجر حامي شريف ادريسي، بزرگترين جغرافيدان عصر بود؛ و در عصر فرمانروايي او بود كه، پس از سال1147، پرورش كرم ابريشم و صنعت نوغان از پلوپونز به سيسيل راه يافت؛ و اين مرز مهمي بود در سفر طولاني ابريشم از چين به غربيترين نقطهٴ جهان.
7. بيزانس. برخلاف عصر پسلوس، اوضاع در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، چشمگير بود. برجستهترين فيلسوف بيزانسي تئودوروس پرودروموس بود كه ((پتوكو پرودروموس))3 هم ناميده ميشود. او آثار منظوم و منثور زيادي به زبان يوناني عاميانه، همچنين به زبان ادبي نوشت، ولي هيچيك ازآثارش داراي اهميت زيادي نيست. در اينجا، كافي است به شرحهاي او بر آثار ارسطو اشارهاي بكنيم. دو برادر تزتزس مقارن همان ايام، ميزيستند. اسحاق، كه بزرگتر